نقش معلم

نقش معلم
تربيت کودک در جهان امروز - 11

بارها شنيده مى شود كه مى گويند : معلم كسى است كه معلم زاده شده باشد.
ايـن جمله قابل بحث و پژوهش است ، زيرا درست مثل اين است كه گفته شود ، مهندس يا پزشك كـسـى اسـت كـه مـهـندس يا پزشك زاده شده باشد،در حالى كه مى دانيم هيچ كس روزى كه از مادرزاده شده است ، مهندس يا پزشك نبوده ، بلكه پس از سالها تحصيل و كوشش پى گير، شايسته احرازعنوان مهندس يا پزشك شده است .
دسته اى از روان شناسان معتقدند كه همه چيز آدمى معلول وراثت است .
طبق اين نظر، گفتار سابق قابل تصديق است ، ولى در برابر اين نظر، دسته اى هم همه چيز آدمى را مـعـلـول عـوامل محيطى [98] مى دانند، سرانجام آلپرت [99] روان شناس آمريكايى ـكه از افراط و تفريط، دورى جسته است ـمى گويد : تمام خصوصيات وجودى انسان ، هم معلول وراثت و هم معلول محيط است .
وى شـخصيت افراد بشر را به مربعى تشبيه مى كند كه مساحت آن ، حاصل ضرب قاعده در ارتفاع است و عقيده دارد شخصيت هر فرد، حاصل ضرب وراثت در محيط است .
نظريه اخير مقبول تر است ، بنابراين بايد گفت : معلم هم به سان همه مردم حاصل ضرب وراثت در مـحـيـط اسـت و همان طورى كه عامل وراثت درساختمان معلم موثر است ، عامل محيط هم موثر اسـت ، نـه آن كـسـى كـه مـعـلـم زاده شـده بـدون تـربيت ،شايسته معلمى است و نه آن كسى كه معلم زاده نشده با تربيت و تحت تاثير عوامل محيطى مى تواند معلم شود.
هدف و وظيفه
خـوب اسـت ايـن بـحث را به اهل فن واگذاريم : البته پيش از پرداختن به نقش معلم بايد هدف از تعليم و تربيت را دانست ، آن گاه بر مبناى آن ،به توضيح مطلب پرداخت .
بـه طورى كه علماى تعليم و تربيت گفته اند : هدف تعليم و تربيت ، ايجاد دگرگونى مطلوب در شـخـص تـربـيـت يـافته است اين كار، گاهى عمدى و گاهى غير عمدى است ،مثلا مرگ يكى از بستگان ، اگر وسيله تنبيه انسان شود، تربيت غير عمدى است .
در حـقـيـقت عامل تربيت ، و يا قابل كنترل و تدريس شدنى و يا غير قابل كنترل و تدريس نشدنى است .
باتوجه به هدف تعليم و تربيت ، كم و بيش وظيفه معلم روشن مى شود.
مـعـلـم بـايـد بكوشد كه موجود ناقص و بى تجربه اى را به سرحد ترقى و تكامل برساند و او را براى زندگى نوين آماده سازد.
با توجه به اين كه اجتماع ، همواره رو به تكامل مى رود و مقتضيات محيط اجتماعى هر نسلى از نسل پـيـشـيـن پـيـچـيـده تـر مى گردد، روشن مى شود كه وظيفه معلم ، چقدر سنگين است ، چه در اين صورت موظف است تنها به ياد دادن مشتى فرمول خشك و يا قاعده و دستورقناعت نكند و هم ش ايـن نـباشد كه شاگرد، مانند دستگاه ضبط صوت مطالب را گرفته و ضبط نمايد و در جلسه امـتـحـان آنها را طوطى وار تحويل دهد، چنان كه متاسفانه دربسيارى از معلمان ، هنوز اين رسم كهنه مشاهده مى شود.
جـان ديـوئى [100] كـه شـهـرت جـهانى اش مديون دستگاه آموزش و پرورش اوست ،در كتاب مـقـدمـه اى بـرفـلـسـفـه آمـوزش و پـرورش مـى گويد : دوره آموزش وپرورش به منزله مقدمه زندگانى فرد نيست ، بلكه عين زندگانى است .
معلم ياپرورشكار، حق ندارد كه در دوره آموزش كودك ، او را از مقتضيات سنى خود محروم سازد و او را به كسب امورى وادارد كه از حوصله واحتياجات موجوداوبيرون است .
در عـيـن آن كه كسى را كه براى زندگانى فردا آماده مى سازيم ، نبايد زندگانى امروز او را فداى فردا كنيم و نقد را به نسيه بفروشيم .
او بـايـد مـطابق تمايلات بچگانه خود رفتار كند و گرفتار محدوديت هاى طاقت فرسا نباشد و در ضـمـن عمل هاى كودكانه ، راه و رسم بزرگ تران رابياموزد و استعدادهاى درونى خود را تا سرحد امكان ، توسعه داده و آشكار سازد [101] .
معلم بايد احساس مسئوليت كند و بداند كه سرنوشت افرادى كه به زودى وارد جامعه خواهند شد، بـه دسـت اوسـپـرده شده است و بايد تا آن جا كه ممكن است ، آنها را براى اين زندگى آماده كند و بـكـوشد تا براى جامعه ، انسان واقعى بسازد، نه گرگان و درنده خويان آدم نمايى كه به هيچ وجه نـشـودآنـهـا را انـسـان نـاميد و در حالى كه ظاهرى آراسته و جالب توجه دارند باطنى مخوف و وحـشـتناك داشته ، منافق و رياكار، مردم فريب و نيرنگ باز،دروغگو و دزد، غارتگر و هتاك ، خيره سر و نابكار وبباشند.
معلم بايد مانند سربازى فداكار، در راه خدمت به انسانها ـانسان هايى كه به كمك تربيت به اوج ترقى و تعالى مى رسند و بر اثر غفلت و بى توجهى درحضيض پستى و نابخردى سقوط مى كنند ـبكوشد و با از خود گذشتگى از اين رهگذر، طرفى ببندد.
معلم بايد مانند يك پزشك ، نبض يكايك نوآموزان را در دست داشته باشد و در راه ريشه كن ساختن صـفات زشت آنها ـكه از هربيمارى ،خطرناك تر و وحشتناك تر است ـاز جان و دل بكوشد و صفات عالى انسانى را در نهادشان پرورش داده ، شاگردان را به گوهر هنر و فضيلت بيارايد.
مـعـلـم ، زمامدار مستبد،خود سر و مطلق العنان كلاس نيست ، تا نوآموزان كوركورانه از او پيروى كنند، بلكه پدرى مهربان و دلسوز و پيشوايى روحانى و عالى قدر است كه حس احترام نوآموزان را بـه خـود جـلـب مـى نـمايد و با احترام متقابل و راهنمايى هاى عاقلانه و عالمانه ، آنها را به شاهراه سعادت رسانيده ، از پرتگاه سقوط و انحراف حفظ مى كند.
سرمشق عملى
بـديـهـى اسـت كه اگر معلم بخواهد تمام وظايف خطير خود را به شاگردان از راه خطابه و پند و انـدرزعملى كند و از اين راه ، دور نماى آينده اى روشن و اميدبخش را در برابر چشمان آنها نمايان سازد شايد كمتر بتواند به نتيجه رسيده ، موفقيتى كسب كند.
معلم بايد سمبل فضيلت باشد و شاگردان به حد كافى به او ايمان داشته ، معتقد باشند كه او مظهر صـفـات پسنديده و عالى انسانى است و از هرگونه بى نظمى و عيب اخلاقى منزه است و هر پند و انـدرزى كـه بـه آنـهـا مى دهد، در درجه اول خودش به آن عمل مى كندو واعظ غير متعظ و عالم بى عمل نيست .
مـعـلـم اگـر حـايز چنين شرايطى باشد، شاگردان به او تاسى جسته مى كوشند از كارهاى نيك واخلاق پسنديده و خداپسندانه او پيروى كنند و نسخه وجود خود را برابر با اصل وجود او گردانند.
نكته اساسى
نكته اى كه تاكنون به آن اشاره نشده است و علماى تعليم و تربيت از آن غفلت دارند، موضوع ايمان است .
بـدون ترديد هر بشرى به پناهگاه روحى احتياج دارد،تا در پناه آن به روان خود آرامش بخشيده ، از نگرانى ها، نوميدى ها، دلهره ها، اضطراب ها،تشويش ها و حتى خودكشى ها رهايى پيدا كند.
ايمان به مبد و معاد به انسان آرامش روحى مى بخشد و اورا در برابر شكست ها و حوادث خردكننده ، اميدوار مى سازد و راه پيروزى و سربلندى رابه روى او مى گشايد.
وظيفه معلم است كه ـعملادرس ايمان را به نوآموزان بدهد و آنها را از عقايد پوچ و خرافى و بى بند و بـارى و بـى ايـمـانى دور سازد، تا در آينده دچارشرارت ، دزدى ، چاپلوسى ، خودفروشى ، خيانت ، نوميدى وب نگردند و از پناهگاه روحى برخوردار باشند و همه جا براى جامعه خود خدمتگزارى امين و دلسوز بوده ، خدا را حاكم بر كردار، گفتار و پندار خود بدانند.
تـصديق مى كنيد كه بسيارى از بى عفتى ها، عربده كشى ها، چاقوكشى ها، دزدى ها، خيانت كارى ها معلول نبودن روح ايمان يا ضعف ايمان در جامعه است .
چـرا نـبـايـد از تـيـغه فسادناپذير عدالت آسمانى ، براى استقرار اصول اخلاقى و شرف و فضيلت و آدمـيـت استفاده كرد؟ و بهتر و مفيدتر اين كه ،اين كاراز دبستان ها و دبيرستان ها به دست معلمان وظيفه شناس و خداترس آغاز شود.
.........................................................................
98- همان جا.
99- همان جا.
100- همين كتاب , ص 70.
101- راه ورسم زندگى ,ص 164.

منبع : تربيت کودک در جهان امروز
دکتر احمد بهشتي

توسط RSS یا ایمیل مطالب جدید را دریافت کنید. ایمیل:

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن