احادیث برگزیده از پیامبر اکرم (ص)
1ـ قال رَسُولُ اللّهِ - صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - : لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلي اللّهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ.
«وسائل الشّيعة، ج 4، ص 30»
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بي اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد.
2ـ قال رَسُولُ اللّهِ - صلي الله عليه وآله - : مَنْ مَشي إلي مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَة خَطاها حَتّي يَرْجِعَ إلي مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحي عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات.
«وسائل الشّيعة، ج 5، ص 201»
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمود: هر كس قدمي به سوي يكي از مساجد خداوند بردارد، براي هر قدم ثواب ده حسنه مي باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هايش پاك مي شود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مي يابد.
باب انواع مردم
باب اصناف الناس
1- عَلِيّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السّبِيعِيّ عَمّنْ حَدّثَهُ مِمّنْ يُوثَقُ بِهِ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ إِنّ النّاسَ آلُوا بَعْدَ رَسُولِ اللّهِ ص إِلَى ثَلَاثَةٍ آلُوا إِلَى عَالِمٍ عَلَى هُدًى مِنَ اللّهِ قَدْ أَغْنَاهُ اللّهُ بِمَا عَلِمَ عَنْ عِلْمِ غَيْرِهِ وَ جَاهِلٍ مُدّعٍ لِلْعِلْمِ لَا عِلْمَ لَهُ مُعْجَبٍ بِمَا عِنْدَهُ قَدْ فَتَنَتْهُ الدّنْيَا الكافي ج : 1 ص : 43وَ فَتَنَ غَيْرَهُ وَ مُتَعَلّمٍ مِنْ عَالِمٍ عَلَى سَبِيلِ هُدًى مِنَ اللّهِ وَ نَجَاةٍ ثُمّ هَلَكَ مَنِ ادّعَى وَ خَابَ مَنِ افْتَرَى
اصول كافى جلد 1 ص :41 رواية: 1
ترجمه :
1- امير مؤمنان عليه السلام مىفرمود: پس از رسول خدا (ص) مردم به سه جانب روى آورند: 1- به عالمى كه رهبرى خدايى داشت و خدا او را به آنچه مىدانست از علم ديگران بىنياز ساخته بود (قطعا اين عالم خود آن حضرت بود و آن مردم سلمان و مقداد و ابوذر و امثال آنها) 2- به نادانى كه مدعى علم بود و علم نداشت، به آنچه در دست داشت مغرور بود، دنيا او را فريفته بود و او ديگران را. 3- به دانش آموزى كه دانش خود را از عالمى كه در راه هدايت خدا و نجات گام برداشته پس آنكه ادعا كرد هلاكت شد و آنكه دروغ بست نوميد گشت.
2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمّدٍ الْأَشْعَرِيّ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ سَالِمِ بْنِ مُكْرَمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ النّاسُ ثَلَاثَةٌ عَالِمٌ وَ مُتَعَلّمٌ وَ غُثَاءٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 41 رواية: 2
ترجمه :
2- امام صادق عليه السلام فرمود: مردم سه دستهاند دانشمند و دانشجو و خاشاك روى آب (كه هر لحظه آبش به جانبى برد مانند مردمى كه چون تعمق دينى ندارند هر روز به كيشى گروند و دنبال صدايى برآيند).
3- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَلِيّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثّمَالِيّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع اغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلّماً أَوْ أَحِبّ أَهْلَ الْعِلْمِ وَ لَا تَكُنْ رَابِعاً فَتَهْلِكَ بِبُغْضِهِمْ
اصول كافى جلد 1 ص :41 روايه: 3
ترجمه :
3- و آن حضرت به أبى حمزه فرمود: يا دانشمند باش و دانشجو و يا دوستدار دانشمندان و چهارمى (يعنى دشمن اهل علم) مباش كه بسبب دشمنى آنها هلاك شوى.
4- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ يَغْدُو النّاسُ عَلَى ثَلَاثَةِ أَصْنَافٍ عَالِمٍ وَ مُتَعَلّمٍ وَ غُثَاءٍ فَنَحْنُ الْعُلَمَاءُ وَ شِيعَتُنَا الْمُتَعَلّمُونَ وَ سَائِرُ النّاسِ غُثَاءٌ
اصول كافى جلد 1 ص :41 رواية: 4
ترجمه :
4- و فرمود: مردم به سه دسته شوند: دانشمند و دانشجو و خاشاك روى آب، ما دانشمندانيم و شيعيان ما دانشجويان و مردم ديگر خاشاك روى آب.
82- تشرف حاج سيد حسين حائرى
(از سری داستانهای کسانی که به محضرشریف امام زمان(عج) رسیده و در هنگام تشرف آن حضرت را نشناخته اند)
حـاج سيد حسين حائرى , ساكن ارض اقدس مشهد الرضا (ع ), در اوايل ماه ذى القعدة الحرام سال 1364, فرمود: حـدود سـال 1304 هـجرى , در ايام دهه محرم سيدى غريب كه او را نمى شناختم به منزل من در كـرمـانـشاه وارد شد.
غالبا زوار چه اهل علم و چه غير ايشان از عراقين (ايران و عراق فعلى ) بدون هيچ آشنايى بر من وارد مى شدند و من از ايشان پذيرايى مى نمودم .
پس از دو روز, يكى از اهل علم نجف اشرف به ديدن من آمد و آن سيد را شناخت .
به من اشاره كرد كه اين آقا را مى شناسيد؟ گفتم : سابقه اى با ايشان ندارم .
گفت : يكى از مرتاضين بسيار مهم مى باشد.
به ظاهر در كوچه مسجد هندى در نجف اشرف دكان عـطـارى دارد و غالبا از نجف و اهل و عيال خود مفقود مى شود.
هر چه دركربلا و كاظمين و حله تفحص مى نمايند, او را نمى يابند بعد از چند ماه معلوم مى شود كه در يكى از حجرات مسجد كوفه پـنـهـان و با موى بلند سر و ريش , درآن جاست .
اگر امیرالمؤمنین به شنیدن غش کند آیا روز سوم جمادی الثانی، مملکت علی باید چه بکند؟ یا الله!

سخنرانی آیت الله العظمی وحید خراسانی به مناسبت فاطمیه 1433
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين سيما بقية الله في الارضين واللعن علي اعدائهم الي يوم الدين
موضوع بحث امروز، این مبحث است که آیا وظیفه هر مسلمانی، منهای هر مذهبی- هر کس ایمان به دو کلمه دارد: یکی خدا ، یکی رسول خدا- آیا وظیفه او روز عزای فاطمه زهرا چیست؛ آن هم فقط به مقتضای کتاب الله و سنت رسول الله، آن هم سنتی که مورد اتفاق جمیع مذاهب اسلام است؛ بر این اساس هر مسلمانی باید روز عزای او چه بکند و چه انجام دهد، منتها با فقه حدیث، آن هم فقهی که بر اساس دقیق ترین برهان و منطق باشد، بدون هیچ تعصبی و تحکمی. اگر فرصت شد بعد. بالخصوص وظیفه شیعه چیست؟ آن بحثی است خاص
نخستین کلام حضرت زهرا سلام الله علیها در بهشت

ایام فاطمیه فرصت مناسبی است تا با سجایای بیکران مادر شیعه بیشتر آشنا شویم. ضمن تسلیت ایام شهادت مظلومانه حضرت زهرا سلام الله علیها توجه کاربران ارجمند را به روایتی در خصوص اولین کلام حضرت در بهشت جلب میکنیم. مرحوم علامه مجلسی در جلد5 بحارالانوار روایتی نقل میکند که مضمون آن این است: سلمان فارسی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین روایت کرده است: هنگامى که فاطمه داخل بهشت میشود و آنچه خداوند برایش مهیا کرده مى بیند، این آیه را تلاوت میکند:
(الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ الَّذِی أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا یَمَسُّنا فِیها نَصَبٌ وَ لا یَمَسُّنا فِیها لُغُوبٌ؛ الَّذی أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَ لا یَمَسُّنا فیها لُغُوبٌ ) (سوره فاطر، آیه 34و35)
آنها مى گویند: «حمد و ستایش براى خداوندى است که اندوه را از ما برطرف ساخت؛ پروردگار ما آمرزنده و
ای بهشت قرب احمد فاطمه(س)

لیله القدر محمد فاطمه
ای خدا مشتاق یا رب یا ربت
ای سلام انبیا بر زینبت
عالم خاکی محیط غربتت
آفرینش گشته گم در تربتت
کاروان دل روان در کوی تو
قبلة جان محمد روی تو
عصمت حق کوثر پیغمبری
بلکه زهرای محمد پروری
مشعل شب های احیای علی
نقش لبخندت مسیحای علی
خانة کوچک پناه عالمت
عمر خلقت یک دم از عمر کمت
عمر تو بالاتر از ارض و سماست
هیجده سالت اگر خوانم خطاست
گرچه در این گردش لیل ونهار
زیستی با خاکیان هجده بهار
اولین نور آخرین روشنگری
هم ازل را هم ابد را مادری
خلق عالم سائل و روزی خورت
لیف خرما وصله های چادرت
ای سه شب بی قوت و از قوت تو سیر
هم یتیم و هم فقیر و هم اسیر
وحی بی ایثار تو کامل نشد
هل اتی بی نام تو نازل نشد
وصاياي حضرت فاطمه سلام الله علیها

از احاديث و اخبار اهل بيت و راويان اهل سنت چنين بر ميآيد كه فاطمه(س) داراي سه وصيت نامه در موضوعات مختلف بوده است.
الف. وصيتنامه مالي
فاطمه(س) در روزهاي پس از رحلت رسول خدا(ص)، در مورد اموال موقوفه و شخصي خويش وصايايي داشت و بسياري از اموالي را كه از رسول خدا(ص) به وي رسيده بود، وقف كرد. نقل شده است: بعد از رحلت رسول خدا(ص)، عباس بن عبدالمطلب نزد دختر پيامبر رفت و از وي خواست تا مقداري از اموال رسول خدا را براي پذيرايي از مهمانها و مصارف ديگرش به وي بدهد، لكن معلوم شد دختر پيامبر همه آنها را در راه خدا وقف كرده
اکنون نیز مگر جز این است؟

فاطمه، يادگار رسول خدا و تنها دختر اوست.
مدينه، عطر محمد(ص) را از او استشمام مى كند و در خلق و خلق، به او مى نگرد كه «آينه مصطفى نما» است.
فاطمه، موهبت بزرگ خدا به بشريت است.
كوثر هميشه جوشان و جارى و فيض گستر ابدى است.
اما بانويى است، شكسته بال و پر، رنجديده و محزون، غريب و بى پناه، و در داغ رحلت رسول خاتم، دل شكسته و مغموم.
مگر چند روز از آن «ماتم بزرگ» از رحلت آخرين سفير حق، از كوچ آخرين منادى ملكوت گذشته، كه باغ رسالت چنين خزان و گل عصمت اينگونه پرپر شده است؟ مدينه، بوى غم و رنگ ماتم دارد.
آنان كه در پى «چگونه زيستن» و يافتن «الگوى حيات» بودند، به فاطمه مى نگريستند. فاطمه در طاعت و خشيت و عفاف و حجاب و حيا، «ميزان» بود.
چشمه سار حكمت و رحمت و عطوفت بود.
خشم و رضاى او، ميزان خشم و رضاى رحمان بود،جلوه همه كمالات مكتب و مظهر همه خوبيهاى انسان!
اگر فاطمه(س) نبود...

«فاطمه وارد مسجد شد و در محل سخن گفتن قرار گرفت. با نخستین جملههایی که بر زبان راند مدینه منفجر شد، بلکه تاریخ، نه تنها مسجد... نالههای سوزان مردم، سوز روحی و ژرف فاطمه را منعکس میکرد و دیوارهای شهر مدینه را میسوزاند... و گریه امان خلق را بریده بود...
فاطمه چه گفت؟ قرآن - علی، عدالت - انسان...
مدینه چه شد؟ سراپا لرزه و استماع...
آن لحظات چه لحظاتی بوده است و فاطمه (س) چه شخصیتی بوده و چه کرده است. اگرچه فاطمه نتوانست علی را دوباره تا ستیغ بلند غدیر، ستیغ آسمانی «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» برآورد، و قرآن را، در کنار چشمه خورشید، به دست علی، بر همه جامعهها بتاباند و امت واحد قرآنی بسازد، لیکن توانست علی را از قبر ساخته سیاست سفیانی بیرون آورد، و در معبر تاریخ قرار دهد، تا دست کم روزی، اگرچه برای مدتی کوتاه و
حکایتى که نه میشود گفت و نه میتوان نهفت

"غم به جراحت میماند، یکباره میآید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدنش با خداست. و در این میانه، نمک روى زخم و استخوان لاى زخم و زخم بر زخم، حکایتى دیگر است. حکایتى که نه میشود گفت و نه میتوان نهفت.
حکایت آتشى که میسوزاند، خاکستر میکند اما دود ندارد، یا نباید داشته باشد. مرگ پیامبر(ص) براى تو تنها مرگ یک پدر نبود، حتى مرگ یک پیامبر نبود، مرگ پیام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنى بود.
آنکه گفت: «حَسْبُنا کِتابَ الله» کتاب خدا را نمیشناخت، نمیدانست که یکى از دو ثقل به تنهایى، آفرینش را واژگون میکند، نمیفهمید که با یک بال نه تنها نمیتوان پرید که یک بال، وبال گردن میشود و امکان راه رفتن





